معاد و بازگشت به باطن چگونه امکان دارد؟

همواره بحث معاد از مباحث سخت و سنگین بوده و افراد مختلفی در حل مشکلات و مسائل آن ناتوان شده اند.


اصل اثبات دین و همچنین فهم دین توسط عقل صورت می گیرد، اما عقل که کارش دادن حکم در امور کلی است نمی تواند درباره جزئیات حکم صادر کند و سخنی که از نقل برای ما رسیده است را می پذیرد. در حقیقت عقل و دین دو چیز جدای از هم نیستند و یافته های عقلی همان حجت باطنی انسان هستند. بنابراین اگر عقل بتواند مبانی ای کلی درباره چگونگی و چیستی معاد ارائه دهد آن مبانی را باید بپذیریم و به تعبیر دیگر فهم و تبیین ما از معاد نباید با مبانی عقلی منافات داشته باشد و اساساً فهم کلیت مسأله معاد با عقل انجام می شود.

نفی تفکیک ذهن و خارج

ما هیچ علمی به موجودات خارج از خودمان غیر از همین علمی که ادراک کرده ایم، نداریم. به تعبیر دیگر راهی به واقعیت غیر از راه علم نداریم. حال سوال اینست که وقتی غیر از علممان به واقع چیز دیگری از خارج نمی دانیم به چه دلیل می گوییم امری خارج از ادراک من وجود دارد؟!
در حقیقت وقتی انسان خودش را بدنش در نظر می گیرد، داخل ذهن و خارج از ذهن مطرح می شود. ما همیشه واقعیت را ادراک می کنیم اما عادت کرده ایم که این واقعیت را به داخل و خارج تقسیم کنیم! حال که فهمیدیم که خارج از ادراک ما چیزی ادراک نمی شود، باید گفت که ادراکات انسان از خارج از خودش به او داده نمی شود، بلکه خود انسان است که این ادراکات را از حقیقت نفسش تولید می کند. بر این اساس انسان این توانایی را دارد که با تقویت نفس خود هر نوع تصرفی را در عالم واقع بکند. منظور از عالم واقع نیز امری اعم از خارج از ذهن و خود ذهن است. کارهایی که مرتاضان و افرادی مانند آنها انجام می دهند نیز از همین قبیل است.

 خیال قوه ای ادراکی است که توسط آن حقایق در مرتبه خیال ادراک می شوند. عالم خیال همان عالم برزخ است. یعنی عالمی که نه قیامت است و نه دنیا. بلکه در برخی جهات مانند دنیا و در برخی جهات مانند معاد است. و چون محدودیت های آن کمتر از دنیاست و مثلاً زمان و مکان دنیایی را ندارد، ادراکات انسان در آن قوی تر از دنیا و ادراکات حسی است.
یکی از نتایج این بحث در مسأله معاد این است که همه انسانها بعد از مرگ که محدودیت ها و موانع مادی وجود ندارند، می توانند ادراکات و صورت هایی مطابق با آن عالمی که در آن هستند ایجاد کنند. به تعبیر دیگر به محض آنکه توجه کنند می توانند با این توجه خود هر صورت و ادراکی از لذت و یا حتی درد ایجاد کنند. از این رو بیان شده است که بهشت و جهنم، امری است که خود نفس انسان می سازد و این ساختن بر اساس ملکات و صفات نیک و بدی هست که هر کسی در درونش با اعمالی که انجام داده نهادینه ساخته است. 1
همچنین نفس انسان این قابلیت را دارد که بتواند یک معنا را در قالب مراتب مختلف ادراک و به صورت های گوناگون بروز داده و ادراک کند. توضیح آنکه ادراکات حسی و خیالی و عقلی سه مرتبه از ادراک انسان هستند و چون بیان کردیم که ادراکات انسان در نفس انسان و به وسیله خود نفس تولید می شوند، بنابراین نفس می تواند وقتی ادراکی حسی را مشاهده کرد در عالم خیالش ادراکی خیالی مطابق با آن ادراک حسی ایجاد کند. مثلاً اگر فردی مزاجش گرم باشد، معمولا خواب هایش هم با رنگ های گرم و بگونه ای مطابق با آن مزاج است. در این زمینه همچنین گفته شده است که انسان در معاد با هر چیزی که انس داشته باشد محشور می شود. 2

معاد و عالم خیال

یکی از مشکلات فلسفی در گذشته این بود که وقتی انسان می میرد نفسش از ماده جدا می شود و بدون ماده نمی توان ادراکات جزئی داشت. بنابراین معاد تنها به صورت عقلی و با ادراکات کلی اثبات می شد در حالی که برخی از نفوس انسانی بعد از مرگ در مرتبه خیال هستند و به مرتبه عقل نرسیده اند تا ادراکات کلی داشته باشند پس معاد برای نفوس ناقصه قابل توضیح نبود. این با ظاهر برخی روایات درباره معاد سازگار نبود، اما برخی از فلاسفه مسلمان مانند ملاصدرا با تحلیل این مسأله اینگونه بیان نمودند که قوه خیال به ماده نیاز ندارد و مجرد است، بنابراین پس از مرگ، نفوس ناقص با خیال خود به این مسیر ادامه می دهند.3

انسان هر لحظه در حال حرکت به واقعیت مطلق است و هر لحظه محدودیت ها را کمتر می کند. ابتدای کودکی از حس شروع می کند و هر لحظه به سمت از دست دادن محدودیت ها حرکت می کند تا جایی که دیگر بدنش را رها کرده و به عالم خیال یا برزخ می رود. در آنجا هم حرکت می کند تا جایی که بدن برزخی را نیز رها کرده و به عالم قیامت می رود.

انتهای مسیر، همان موجودیست که هیچ محدودیتی ندارد و رسیدن به این موجود و برداشته شدن همه محدودیت ها همان کمال حقیقی و همان مرتبه لقاء الله است.
باید توجه نمود که منظور از خیال، امری غیر واقعی نیست. بلکه خیال قوه ای ادراکی است که توسط آن حقایق در مرتبه خیال ادراک می شوند. عالم خیال همان عالم برزخ است. یعنی عالمی که نه قیامت است و نه دنیا. بلکه در برخی جهات مانند دنیا و در برخی جهات مانند معاد است. و چون محدودیت های آن کمتر از دنیاست و مثلاً زمان و مکان دنیایی را ندارد، ادراکات انسان در آن قوی تر از دنیا و ادراکات حسی است.
در حقیقت انسان هر لحظه در حال حرکت به واقعیت مطلق است و هر لحظه محدودیت ها را کمتر می کند. ابتدای کودکی از حس شروع می کند و هر لحظه به سمت از دست دادن محدودیت ها حرکت می کند تا جایی که دیگر بدنش را رها کرده و به عالم خیال یا برزخ می رود. در آنجا هم حرکت می کند تا جایی که بدن برزخی را نیز رها کرده و به عالم قیامت می رود.4
انتهای مسیر، همان موجودیست که هیچ محدودیتی ندارد و رسیدن به این موجود و برداشته شدن همه محدودیت ها همان کمال حقیقی و همان مرتبه لقاء الله است
 

پی نوشت ها:
1-
ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن سید محمد حسین طباطبایی، ج6، ص 162
2- رساله الهیه سید محمد حسن طباطبایی، ص248
3- ن.ک: الشواهد الربوبیه، ملاصدرا، ص261
4- ن.ک: انسان در عرف عرفان حسن زاده آملی، ص103